|
×× ای ستاره ی درخشان شبهای تاریکم ... وقتی نیستی گویا دلم بارانی است ××
|
در حسرت دیداره تو اواره ترینم ...
دیونگی هات برا من دیگه معنی نداره
عشق و عاشقیه تو تو دلم جايي نداره
فکرشونمی کردم یه روزی منم بخوام عاشق بشم
تو زندون تنها ییها فدای بازیهات بشم
افسوس كه عشق در ميان ادميان هوسي بيش نيست ...

آرزو دارم شبی عاشق شوی ....
آرزو دارم بفهمی درد را ....
تلخی برخورد های سرد را ....
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی ....
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی ....
می رسد روزی که شبها در کنار عکس من ....
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی ....

با جشماي بي تفاوت رو به روي من ميشيني
ميكي هرجي بود تموم شد نمي خواي منو ببيني
روزاي خوبمون انكار همه از ياد تو رفته
رو به روت كريه نكردم نميدوني كه جه سخته
تو كه جاي من نبودي وقتي خنده ها تو ديدم
وقتي اخرين كلامو از صداي تو شنيدم
نه تو اوني كه ميكفتي نه برات فرشته سازم
فكر شم نكرده بودم اينجوري به تو مي بازم
بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود

زیر خاکستر ذهنم باقی ست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاری است ز عشقی سوزان
که بودم گرم و فروزنده هنوز
عشقی آنگونه که بنیان مرا
سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا
مانده ام زنده هنوز !!!



سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سرا پاي وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
توی تنهایی میمیرم اگه بر نگردی پیشم
دستای مرگ و میگیرم آسمون سرخ و کبوده
واسه رفتن خیلی زوده اون که هستیم و فنا کرد
دستای عشق تو بوده تنهایی یه روز یه خواب بود
با تو بودن حالا رویاست دیگه عشق فقط یه حرفه
مثل قصه تو کتاباست

دیدی آخرش منو گذاشت رو رفت ..
از زمین قلبمو برنداشت و رفت..
دیدی آخرش منو دیونه کرد ..
واسه رفتن همینو بهونه کرد..
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود..
تمومش فقط واسه قشنگی بود..
دیدی اون که دلمو بهش دادم..
رفتو از چشمای نازش افتادم ..
دیدی آخرش منو تنها گذاشت ..
تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت..
یعنی رفته اونجا آشیا ن کنه ..
یا می خواسته منو امتحان کنه..

روزی که مرا بر گل رویت نظر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نظر افتاد
می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم
گر برق نگاه تو به جانم شرر افتاد
گفتم نشو دراز دلم فاش ولیکن
دل خون شد و از پرده چشمم به در افتاد
هرکس که شراب ازخم چشمان تونوشید
مخمور نگاه تو شد و بی خبر افتاد

دیکه از چشم سیات بدم میاد
از همه خاطره هات بدم میاد
من دیگه از دروغات خسته شدم
دیگه از رنگ لبات بدم میاد
میدونم وقتی که طوفانی بشم
دل تو موج سواری بلده
تو خودت به جز فریبکاری بگو
دل تو دیگه چه کاری بلده ؟



هر کی حالمو می پرسه به دروغ میگم که خوبم
نمی خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم
رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم
توی تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد
دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دلسرد
تقویم از اسم تو پر شد ولی جات خالیه اینجا
منم و خاطره ی تو منم و حسرت فردا

پيداست هنوز شقايق نشدي ...
زنداني زندان دقايق نشدي ...
وقتي که مرا از دل خود مي راني ...
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

زرد است که لبريز حقايق شده است ...
تلخ است که با درد موافق شده است ...
شاعر نشدي و گر نه مي فهميدي ...
پاييز بهاريست که عاشق شده است ...


شاید يه كسي شبها براي اينكه خوابتو ببينه به خدا التماس ميكنه
شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ بزنه و تبش قلبش زياد ميشه
مطمئن باش يكي شبها بخاطرتو دريايي از اشك ميخوابه ولي تو اونو نمي بيني
توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري....
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري....
ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست....
آن نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست....

نمي گم داري مي گردي دنبال يه عشق تازه....
اما كوله بارو بستي در به روي كوچه بازه....
تو ميري من نمي دونم كه گناه من چي بوده....
اما هر دليلي باشه واسه رفتن تو زوده....